تبليغاتX
اعترافات یک خشکه مقدس

خوشحال و مغرور بر بلنداي جاده بر استحکامات تصرف شده نگاه مي كنم.

جنازه همه جا را پوشانده

جنازه همه جا را پوشانده.با رضا وارد يكي از سنگرها مي شويم. بوي انفجار با گوشت سوخته شده سنگر را فرا گرفته . مردي حدوداً 40 ساله كف سنگر در ميان خون غلطيده و در ميان حيرت ما ناله هاي خفيفي از دهانش خارج مي شود.

مي خواهم كمكش كنم .رضا بي تفاوت مي گويد : اين يارو مردنيه .بهترين كمك بهش اينه كه يه نارنجك خرجش كنيم .

با خنده ي تلخي از سنگر مي زند بيرون و دور مي شود.

بافرياد رضا را صدا مي زنم .تا رويش را بطرفم مي چرخاند،صداي انفجار بزرگي از سنگر بلند ميشود.

حلقه ي ضامن نارنجك را با خنده نشانش ميدهم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 0:52 توسط خشکه مقدس |

دعای مادر ترزا

ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد.

ای کاش به خدا آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید.

ای کاش پیامدهای  بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید.

ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید.

بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به روح تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد.

 

Saint Theresa's Prayer

May today there be peace within.

May you trust God that you are exactly where you are meant to be.

May you not forget the infinite possibilities that are born of faith.

May you use those gifts that you have received, and pass on the love that has been given to you.

 
Let this presence settle into your bones, and allow your soul the freedom to sing,
Dance, praise and love.

+ نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 22:33 توسط خشکه مقدس |

برايم اهميتي ندارد كه چقدر تا پل فاصله دارم.ديگرناي راه رفتن ندارم.چشمانم در برابر نور كم رمق خورشيد زمستان هم قادر به باز شدن نيست.بند تفنگ را دور دست راستم مي پيچم و داخل سنگر تعجيلي حفره روباه كنار جاده بسختي خودم را جا مي دهم و طاق بازدراز ميكشم.چفيه را روي صورتم مياندازم تا كمترين نور به چشمانم بخورد.با صداي شني تانكها و نفربرهايي كه ازروي جاده ميگذرند ، بخواب ميروم.

دستي شانه هايم را تكان مي دهد و مدام ميگويد:برادر...برادر ...حالت خوبه؟؟

قادر به باز كردن چشمانم نيستم.از زير چفيه و به ارامي مي گويم : چشمام خيلي درد ميكنه، نمي تونم بازشون كنم.

چفيه را ميزند كنار و با كمي تامل ميگويد:نترس چيزي نيست .فقط چشمهايت را باز نكن برايت ضرر داره.باچفيه چشمانم را مي بندد و تا پاي پل همراهيم ميكند.

نه اسمش را مي گويد و نه رسمش را.صداي دلنشين و آرامي دارد.احتمالا همسن خودم است .مي گويد:ببين برادر...پل شكسته و قايقي هم الان نيست...همه هم ميخواهند بروند عقب.

دلداريم مي دهد:اينجا بنشين...وقتي قايق رسيد خودم ميفرسمت عقب...نترس.

صداي دور شدن گامهايش در گوشم طنين انداز ميشود.

در تاريكي مطلق قدر نعمت ديدن را بيشتر مي فهمم و بي اختيار ياد درس"چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم" در دوران دبستان مي افتم.

صداي موتور قايق كه مي آيد،صاحب صدا دستم را مي گيرد و دنبال خودش ميكشاند.برخورد آب را با پاهايم حس ميكنم و تا بالاي زانودر آب فرو ميروم.سرما تا مغز استخوانم را ميلرزاند.

سكاني تهديد ميكند و فرياد ميزند:فقط مجروحين.....فقط مجروحين ...بخدا اگر غير از مجروح سوار بشه خودم با تير ميزنمش

صاحب صدا كمك ميكند تا سوار قايق شوم.رويم را مي بوسد و ميگويد:التماس دعا داريم برادر.

قدرت تشكر كردن هم ندارم.دستش را به آرامي فشار مي دهم.

قايق به ارامي راه خود را در ميان هور باز مي كند.سكاني غرغر ميكند و با ناله مي گويد : خدا بهشان رحم كنه .....اين آخرين قايق بود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 19:45 توسط خشکه مقدس |

چند روز پیش مقداری ظروف استیل خریدیم که روی جعبه  آن علامت ضمانت 2ساله  با شرایط زیرحک شده بود :

بنابر تشخیص کارشناسان شرکت ، خسارات و معایب ناشی از استفاده نادرست برخلاف شرایط و نحوه مندرج در دفترچه ی راهنما و ضمانت نامه محصول، آثار سوختگی، سوختگی غذا ، شکستگی، حرارت بیش از حد و خسارتهای ناشی از مصرف ناصحیح یا اشتباه خریدار، ضربه ٬ سقوط، حمل و نقل، بارانداز،بلایای طبیعی(مثل سیل، صاعقه، آتش سوزی....)ولتاژ ناصحیح،نوسانات برق مصرفی، شستشوی ناصحیح با مواد شوینده غیر مجاز، ناخالصی آب مصرفی و شستشو، خشک کردن غیر اصولی ، قصور در نگهداری صحیح و قوانین ایمنی و استهلاک محصول در اثر استفاده نادرست یا استفاده جهت مصارف تولیدی و صنعتی خارج از محیط خانه مشمول ضمانت فوق نمی باشد.کلیه قطعات و دسته های باکالیت، نایلون، پلاستیک و پیرکس و چوبی استفاده شده در این محصول شامل این ضمانت نامه نمی شود.

پی نویس : خداوکیلی چه چیزی را ضمانت کرده اند!!!

خانم خشکه  : ضمانت کرده اند که جنس فروخته شده بیخ ریش صاحبش!!

+ نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 23:8 توسط خشکه مقدس |

خوشه 3 هستیم.

مرفه بی درد!!

پی نویس :

 با ارسال یک مسج ماهیت طبقاتی شما تعیین می شود.

جوک تکراری : یک نفر رفت خواستگاری برای پسرش؛پدر عروس پرسید :آقازاده چکارس؟ پدر خواستگار جواب داد: بیکاره، اما تمامی فامیل ما خوشه 3 هستند.!!!

+ نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت 21:58 توسط خشکه مقدس |

ديروز دو بار حالگيري داشتيم.

اولي :

رفته ايم مغازه لوكس فروشي.خانم خشكه سفارش سرويس قاشق هاي نقره اي مي دهد.

مي پرسم : پس قبلي ها چي شدند؟

خانم خشكه : اونا مال عهد بوقن . مال 5 سال پيش هستند. بايستي عوض بشن.

تيكه مي اندازم : خب من مال سي سال پيش هستم!!!؟؟

خانم خشكه : تو رو بايد 20 سال پيش عوض ميكردم.

من :  

مغازه دار :   

.

.

دومي:

خانم خشكه خوشحال و خندان ميايد استقبال. مي پرسم چي شده؟ خوش باشي هميشه.

مي گويد:مريم(خواهرزاده اش) با دوستاش اومدن اينجا

من: خب؟؟؟!!!

خانم خشكه: دوستاي مريم گفتن ماشاالله خاله ات چقدر خوشكل و جوونه....اصلن بهش نمياد كه ازدواج كرده باشه!!

من: انشاالله كه اين جووني و خوشكلي شما ارتباط مستقيمي با حْسن خلق شوهر داره.

خانم خشكه: هيچ ربطي نداره !!! تازه تو اين فكرم ؛ اگه تو نبودي الان چي شده بودم!!!

من :  

پي نويس:

درسفيد شدن موي زن ؛ مقصر مرد هست و لاغير!!

با اين اوصاف اگه من نبودم ؛ خانم خشكه الان كلاس پيش دبستاني بود!

 

+ نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت 9:43 توسط خشکه مقدس |

امروز حقوق گرفتم و رفتم خونه. تراول و پولها را كه به خانم دادم گل از گلش شكفت.و لبخندزنان شروع كرد به شمردن .

هيچ توجهي هم به من نداشت.

معمولا توي اين مواقع حالگيري اساسي دارم.

گفتم : زني كه در مقابل پول با مردي همبستر بشه چي بهش ميگن ؟

خانم خشكه  بدون اينكه دست از شمردن برداره گفت : معلومه ؛ بدكاره !!

گفتم :ميدوني اگه زني با شوهرش همبستر نشه ، مرد مي تونه بهش نفقه نده . پول بهش نده!

از شمردن دست كشيد و گفت: يعني تن فروشي به شوهر و پول گرفتن؟ اينو ديگه از كدوم رساله ي درپيت پيدا كردي !!

از ترس خراب شدن شب جمعه جرات نكردم بگم اين يك ماده ي قانونيه.

پي نويس :

ماده 1108 - هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع كندمستحق نفقه نخواهدبود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 21:23 توسط خشکه مقدس |

خشکه: داماد رو نباید تحویل گرفت !همیشه باید سگ محل بشه!!

خانم خشکه :به عروس هم نباید رو داد؟

خشکه : خودت  عروس خانواده ما هستی!!

خانم خشکه : خب به من هم نباید رو بدید!!

خشکه :

پی نویس:

بعد از ۲۷ سال این ها رو میگه!

+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 23:40 توسط خشکه مقدس |

زن دائي قربان صدقه ام مي رود و سر و صورتم را غرق بوسه ميكند.محسن پسر دائيم كوله پشتي را از دستم مي قاپد تا سوقاتي جبهه ي خودش را پيدا كند.پوكه، تركش و چتر منور.

گردنبندي كه با فشنگ درست كرده ام مال مريم است.

جنگ و اوارگي بر خوشرويي زن دايي تاثيري نگذاشته با اينكه مي دانم زندگي در يك منزل دو خوابه كه يك اتاق ديگرش هم خانوادۀ جنگ زده ديگري ساكن است ،برايش خيلي سخت و مشكل است.هرچند ننه رضا همسايه خودمان كه بطور اتفاقي با انها هم خانه شده بود زن تميز و مرتبي است كه با زحمت رضا و مريم را بزرگ كرده است.

سراغ ننه رضا را مي گيرم.دلم ميخواهد مريم را ببينم و از محله امان حرف بزنيم و اگر شد باز همديگر را ببوسيم.

مرخصي قبل تا نيمه هاي شب با مريم صحبت كرده بودم. مي گفت مي روي جبهه و ميميري و مي شوي جوان ناكام.مي ترسيد به سرنوشت رضا دچار بشم .از رضا همچنان خبري نبود .نه اسير شده بود و نه جنازه اي.يك كلام"مفقود".

اواخر شب مريم با عجله بوسه اي برلبانم كاشت و گفت:شايد مُردي حداقل ناكام نشي.

به اتاق ننه رضا مي روم.سرد و سر سنگين برخورد ميكند.نه ميوه مياورد و نه چاي.

از مريم مي پرسم. اشك در چشمانش جمع مي شود و مي گويد:اواخر خرداد به خاطر فروش روزنامه دستگير ميشود و در هرج و مرجهاي تير ماه  اعدام شده است.

دستانش را به طرف اسمان ميگيرد و نفرين ميكند؛ كه چرا محل دفن را نشانش نمي دهند و اجازه ي سياه پوشي ندارد.

ارام كه مي شود؛ مي پرسد: هنوزجبهه هستي.......مراقب خودت باش و مي رود كه چاي بياورد.

گردن بند فشنگي را به یاد آخرین بوسه ٬توي گردنم مي اندازم.

آخرین دیدار را هم بخوانید.

+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 8:52 توسط خشکه مقدس |

پس از كش و قوسهاي فراوان و در پناه سر و صداي هيجانات پس از عاشورا، ماده 23 لايحه حمايت از خانواده كه در آن اجازه ازدواج مجدد به مرد داده ميشد به تصويب مجلس رسيد.

نمی دانم اگر تعداد خانمهاي مجلس بيشتر بود باز هم چنين اتفاقي مي افتاد؟

از يك مجلس تمام مردانه بيشتر از اين نبايد انتظار داشت.

پي نويس: عضو كميسيون حقوقي و قضايي گفت:رضايت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي، عدم تمكين زن از شوهر مطابق با حكم دادگاه، ابتلاي زن به جنون يا امراض صعب‌العلاج، محكوميت قطعي زن در جرايم عمدي به مجازات يك سال زندان يا جزاي نقدي كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به يك سال بازداشت ،ابتلاي زن به هرگونه اعتياد مضر حال خانواده به تشخيص دادگاه، سوء رفتار يا سوء معاشرت زن به حدي كه ادامه‌ي زندگي را براي مرد غير قابل تحمل كند ،ترك زندگي خانوادگي از طرف زن به مدت 6 ماه، عقيم بودن زن و غايب شدن زن به مدت يك سال را 10 شرطی عنوان كرد كه بر اساس آن مرد مي‌تواند با اجازه دادگاه همسر دوم اختيار كند.

+ نوشته شده در سه شنبه 22 دی1388ساعت 22:23 توسط خشکه مقدس |