نعل وارونه میزدیم بمب اتم مان چیز دیگری بود !

آهای حکام مغرب زمین ! راستش را بخواهید و بدانید انرژی هسته ای ردگم کنی بیش نبود بمب مان چیز دیگری بود ! نه از نوع هسته بود و نه از جنس اورانیوم نه آدم کش بود و نه ویران کننده زمان ساختش دو سال و ده سال نبود سی و دو سال بود ذره ذره اش را در دل رآکتور نشکافتیم که در دل مردم نهادیم نه به رنگ کیک زرد بود که همه رنگ و بی رنگ بود نه از آب سنگین بود و نه ازنوع انقلاب های رنگین نور آن نه به وسعت کاوازاکی که به وسعت دلهای عالم بود ، جای آن نه زرادخانه است و نه انبار مهمات که قلب پاک میخواهد . آهای ! بمب مان را ترکانده ایم ! صدایش را نمیشنوید ؟ خود را به کری نزنید ـ گرچه که مصداق صم بکم هستید ـ  موج انفجارش را چه میکنید ؟ آتشش را چه ؟ صدای لرزانتان چیز دیگری میگوید عصبانیت صهیون حکایت دیگری دارد : نیل تا فرات مان پیش کش جایمان را تنگ نکنید . اسلام به وسعت خاور میانه چشممان را نمیگیرد بیشترش را میخواهیم ما روز اول هم به کمش راضی نبودیم مگر بغض چاوز را ندیدید که برای آمدن منجی عالم ترکید ؟ راستی سرعت نور در ثانیه چقدر است ؟ نور خدا جلوه گر شده از مشرق تا مغرب از شمال تا جنوب . آهای سوالم را پاسخ دهید ! محمدرضا به مصر رفت مبارک مصر به مرز صهیون بن علی به حجاز رفت قذافی و آل خلیفه و عبدالله صالح و دیگر نوکرانتان به خرابستان و ترکستان !  نوبت خودتان که رسید به کجا می روید ؟

شهید نظر میکند به وجه الله

مهندس شهید علی المؤمن 26 ساله بحرینی ، که هنگام غسل بر شهادت لبخند زد